خرید بک لینک
زیاد تو زندگی خطا کردم ،خیلی بیشتر از تو؛به خاطر همین با ادم خطا کار راحت ترم. ادمی که یکبار خطا کرده باشد و پاش لغزیده باشد و بعد هم پشیمان شده باشد ،مطمعن تر از ادمی است که تا به حال پاش نلغزیده ... این حرف سنگین است ... خودم هم میدانم. خطانکرده تازه وقتی خطا کرد و از کارتن اک بند در امد ،فلزش معل

برچسب: نویسنده: پرهام کریمیان تاريخ: يکشنبه 28 خرداد 1396 ساعت: 0:14

نوشتم ، پاک کردم

نوشتم ، پاک کردم

نوشتم ، پاک کردم

نوشتم ،.....

+:عنوان ، نام اثری از مارسل دوشان

برچسب: نویسنده: پرهام کریمیان تاريخ: چهارشنبه 24 خرداد 1396 ساعت: 23:38

بعضی از شبا چند نفر میان تو پارک جلوی خونه میشینن گیتار میزنن گاهی اوقاتم میخونن منم از پشت پنجره گوش میدم و حس اروم بودن خوبی بهم دست میده مثل اینکه الان همه از دنیای بی رحم فاصله گرفتن و فقط دنبال حس ارامشن ...

+: صدای چهچه و اهنگ میاد یعنی ممکنه پایین پنجره یه خونه واسه دل یه دختر بخونه؟

برچسب: نویسنده: پرهام کریمیان تاريخ: چهارشنبه 24 خرداد 1396 ساعت: 23:38

خداوندگارا میدانم بنده ای سراپا تقصیرم اما انتراکتی رویایی ام ارزوست ! مریم عزیز میخوام بعدا که مراجعه میکنی به نوشته های پیشینت و خاطره هارو زنده میکنی یادت بیاد که یه موقعی بود که از اول ترم تا دو هفته مونده به اخر ترم فقط سه تا از عکسات تایید شده بود و درحالی که همش درحال طراحی صحنه ذهنی بودی لعن

برچسب: نویسنده: پرهام کریمیان تاريخ: شنبه 20 خرداد 1396 ساعت: 7:32

یکی از بزرگترین لذت های زندگیم ایمیل هاییه که به استادم دادم و پاسخ هایی که استادم بهم داده :))


برچسب: نویسنده: پرهام کریمیان تاريخ: شنبه 20 خرداد 1396 ساعت: 7:32

سخت میدونید چیه؟ پیش مامانت خودتو کنترل کنی که نخندی بخوایی بغلش کنی ولی با درنطر گرفتن عواقبش بیخیال بشی بزرگ ترین فانتزیت این باشه که بامامانت سانتال مانتال کنید برید تفریح چقدر سوسول و مزخرف شدم جدیدا ... خب من همیشه دوست داشتم دختر یکی یه دونه مامانم باشم ولی نشد چون از وقتی چهار ماهم بود فرس

برچسب: نویسنده: پرهام کریمیان تاريخ: شنبه 20 خرداد 1396 ساعت: 7:32

دوباره اومدیم

هرجا که برم باز دوباره برمیگردم سرجای اولم

صدای شجریان عالیه ولی فعلا اینو میذارم

+: سلام

برچسب: نویسنده: پرهام کریمیان تاريخ: شنبه 20 خرداد 1396 ساعت: 7:32


برچسب: نویسنده: پرهام کریمیان تاريخ: شنبه 20 خرداد 1396 ساعت: 7:32

یه بغل دستی اروم و کم حرف بود که همیشه خدا نمره هاش بیست بود بغلش نشسته بودم کلاس سوم بودیم و کم کم به سن تکلیف میرسیدیم دخترای دیگه کم کم رفتار های مامان هاشونو تقلید میکردن و سعی میکردن عشوه قاطی حرکاتشون کنن و جذاب باشن ولی اون مثل همیشه سرش به کار خودش گرم بود خیلی خوب یادمه نقاشی که میکشید او

برچسب: نویسنده: پرهام کریمیان تاريخ: شنبه 20 خرداد 1396 ساعت: 7:32

از موقعی که رفتی دیگه هیچی اینجا میزون نیست دلم فقظ به اینجا خوش بود که اونم ... اینجا تار عنکبوت بسته نگاه که میکنم به قالبا حس مرگ پرم میکنه نمیتونم گریه کنم یه چیزی خیلی وقته قلمبه شده زیر گلوم هر روز بزرگ تر میشه کاش ماه رمضون پارسال بود ... شب قدر ،اصرار من برای این که بری حرم ، و چرا های بی

برچسب: نویسنده: پرهام کریمیان تاريخ: شنبه 20 خرداد 1396 ساعت: 7:32

این تستو دادم و شغل های مناسب با شخصیتم مهندس نرم افزار ، دارو ساز ، ریاضی دان ، روانپزشک ، استاد دانشگاه هستش

میتونم استاد دانشگاه بشم اما اونای دیگه خیلی با رشته تحصیلیم فرق دارن ...

به این فکر میکنم که چقدر خوب میشد اگه بچه ها تو مسیر درستی رشد میکردن ....

برچسب: نویسنده: پرهام کریمیان تاريخ: شنبه 20 خرداد 1396 ساعت: 7:32

انقدر که عکاسی این ترم رو برای خودم غول کرده بودم، الان که تقریبا رو به اتمامه انگار یه بار سنگینی از رو قفسه سینهم برداشته میشه میشد خیلی بهتر کار کنم اگر راحت تر میگرفتمش ، اصلا چرا سخت گرفتمش ؟ همیشه کارایی که راحت در نطر گرفتمشون رو خیلی خوب و بدون استرس انجام دادم و نتیجه هم عالی شده البته عکس

برچسب: نویسنده: پرهام کریمیان تاريخ: شنبه 20 خرداد 1396 ساعت: 7:32

وضعیت الانم شبیه ادمیه که داره تو نعلبکی گل قرمزی قهوه هورت میکشه و تو اون یکی دستش استکان کمر باریکه در حالی که داره چهار چشمی موزیک ویدیو اجنبی ها رو میبینه هه هه

برچسب: نویسنده: پرهام کریمیان تاريخ: شنبه 20 خرداد 1396 ساعت: 7:32

صفحه بندی